ذبيح الله صفا

7

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بازرگانان اسلامى و خريدارى اجناس آنان ببهاى كافى و فرستادن هيأتى براى عقد معاهدهء دوستى نزد خوارزمشاه بنيكى برميآيد . گويا بعد از عقد اين معاهده در سال 615 بود كه چنگيز تحف و هدايايى براى سلطان محمد ، و بازرگانانى با اموال فراوان به طرف ممالك اسلامى گسيل كرد . منهاج سراج دنبال سخنانى كه پيش ازين نقل كرده‌ايم ، دربارهء ارسال هداياى چنگيزى و اعزام قافلهء عظيم تجارى بجانب ممالك اسلامى گويد : « در ميان تحف و هدايا كه بنزديك سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد يك قطعه زر صامت [ بود ] چندانچه « 1 » گردن شترى . . . و پانصد شتر از زر و نقره و حرير و قز خطائى و ترغو و قندز و سمور و ابريشم و ظرايف چين و طمغاج با بازرگانان خود روان كرد و بر بيشتر آن شتران زر و نقره بار بود . چون به اترار وصول شد قدرخان اترار ( يعنى امير اترار كه درين هنگام اينالجق معروف به غاير خان از خويشاوندان مادرى سلطان محمد خوارزمشاه بود ) غدر كرد و از محمد خوارزمشاه اجازت خواست و جملهء تجار و آيندگان و رسل را بطمع آن زر و نقره بقتل رسانيد ، چنان كه هيچيك از آنان خلاص نيافتند الّا يك شتربان كه در حمام بود ، در آن وقت از راه گلخن خود را برون انداخت و در محافظت خود حيل انگيخت و از راه بيابان ببلاد چين و طمغاج باز رفت و چنگيز خان را از كيفيت آن غدر اعلام داد « 2 » » . همين روايت در كتب ديگر تاريخ با تفاوتهاى مختصر آمده است ، ليكن قول منهاج سراج را بسبب بىطرفى او و اينكه منصوب بدربارهاى مغول نبوده است ، نقل كرده‌ايم ، تا معلوم شود كه مسؤليت تاريخى حملهء مغول بر دستگاه بسيار فاسد پادشاهى خوارزم ، اولاد انوشتكين غرجهء طشت‌دار ، و تركان اعجمى قنقلى ، بوده است و همان دستگاهست كه خشم سردارى جبّار و بيابانى و خونريز و غارتگر و سفّاك را برانگيخت

--> ( 1 ) - چندانچه : باندازهء ، به مقدار ( 2 ) - طبقات ناصرى ج 2 ص 651 .